تبليغاتX
دختر پرتقالی

دختر پرتقالی

تقصیر من نیست که بعد از تو او آمد

 تقصیر قوانین دستوری است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17  توسط مرضیه  | 

سیب،

گندم،

یا شاید حتی جعبه ی پندورا.

فرقی نمی کنه!

مهم اینه که مردها حتی تو افسانه هاشون هم شهامت پذیرفتن چنین جرم زیبایی رو ندارند!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12  توسط مرضیه  | 

دیشب برنامه ی نود:

علی دایی: خیلی عذر می خوام..خیلی می بخشید...عذر می خوام یه عده بازیکن ِ ۱۸-۱۹ ساله اومدن تو تیم....

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 18  توسط مرضیه  | 

کرم شب تاب

شــــــب یــــــلدا

و خستگی ِ دم ِ صبح...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 18  توسط مرضیه  | 

شبو خوب می شناسمش
من و شب
قصه داريم واسه هم
من و شب پشت سر روز می شينيم حرف می زنيم!
من و شب،
واسه هم شعر می خونیم
با هم آروم می گیریم
من و شب خلوتمون مقدسه،
من و شب خلوتمون، خلوت قلب و نفسه
خلوت دو همنوای بی کسه
که به اندازه ی زندگی به هم محتاجن

من شبو دوست دارم!
شب منو دوست داره!
من که عاقلا ازم فراری ان
من که دیوونه ی ِ واژه بافی ام
واسه ی شب کافی ام!

وقتی آفتاب می زنه
من کمم !
واسه روز
من همیشه کم بودم!
من و روز
همو هیچ دوست نداریم!
من و روز منتظر یه فرصتیم سر به سر هم بذاریم!
تا که این خورشید تکراری ی لعنتی بره

من و شب خوب می دونیم
ما رو هیچکس نمی خواد!

وقتی خورشید سره
هر کی با روز بده
مایه ی دردسره ... !

از : محمد صالح اعلاء

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20  توسط مرضیه  | 

من با زمان قرار هم زیستی مسالمت آمیز گذاشته ام

تا دیگر نه من او را تلف کنم نه او مرا...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 19  توسط مرضیه  | 

اول از همه برايت آرزو مي‌كنم كه عاشق شوي

و اگر هستي، كسي هم به تو عشق بورزد،

و اگر اين‌گونه نيست، تنهاييت كوتاه باشد، و پس از تنهاييت، نفرت از كسي نيابي،

آرزومندم كه اين‌گونه پيش نيايد ...... اما اگر پيش آمد، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني، هم‌چنان

برايت آرزو دارم دوستاني داشته باشي، از جمله دوستان بد و ناپايدار ......

برخي نادوست و برخي دوست‌دار .......... كه دست‌كم يكي در ميانشان بي‌ترديد مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگي بدين گونه است، برايت آرزومندم كه دشمن نيز داشته باشي ......

نه كم و نه زياد، درست به اندازه، تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهند،

كه دست كم يكي از آن‌ها اعتراضش به حق باشد ...

تا كه زياده به خود غره نشوي.

و نيز آرزومندم مفيدفايده باشي، نه خيلي غيرضروري .....

تا در لحظات سخت، وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است، همين مفيدبودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.

همچنين برايت آرزومندم صبور باشي، نه با كساني كه اشتباهات كوچك مي‌كنند ....

چون اين كار ساده‌اي است، بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران‌ناپذير مي‌كنند ...

و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.

و اميدوارم اگر جوان هستي، خيلي به تعجيل، رسيده نشوي ...

و اگر رسيده‌اي، به جوان نمايي اصرار نورزي، و اگر پيري، تسليم نااميدي نشوي ....

چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابد.

اميدوارم سگي را نوازش كني، به پرنده‌اي دانه بدهي و به آواز يك سهره گوش كني وقتي كه آواي

سحرگاهيش را سر‌ مي‌دهد ... چرا كه به اين طريق، احساس زيبايي خواهي يافت ... به رايگان ... اميدوارم

كه دانه‌اي هم بر خاك بفشاني ... هر چند خرد بوده باشد ... و با روييدنش همراه شوي،

تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.

به علاوه اميدوارم پول داشته باشي، زيرا در عمل به آن نيازمندي و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي: "اين مال من است."، فقط براي اين‌كه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است!

و در پايان، اگر مرد باشي، آرزومندم زن خوبي داشته باشي ... و اگر زني، شوهر خوبي داشته باشي، كه اگر فردا خسته باشيد، يا پس‌فردا شادمان، باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بيآغازيد ... اگر همه اين‌ها كه گفتم برايت فراهم شد، ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم .......
ويكتورهوگو

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 17  توسط مرضیه  | 

دومین سالگرد محمد عزیزم و اولین روز غروب دوست خوبم فهیمه که هیچ وقت فکر نمی کردم به این زودی از دستش بدم

تو با منــی حس می کنمت     همین جا رو به روی خودم

صدات و می شنوم همه جا    یا شاید من دیوونـه شدم

اگه تــــو  تو اتاقم نیـــستی     چـــرا کنار تــو می شینم؟

چرا دارم تو رو می بوســم؟     چـــرا دارم تو رو می بینم؟

.....

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 22  توسط مرضیه  | 

سعی ِ تو بنّا

             و سعادت بناست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 19  توسط مرضیه  | 

ورزشکاراااان

              دلاوران

                     خاک بر سران....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 17  توسط مرضیه  |